نبرد

دو گروه از مردان هیچگاه به زندگی عادی باز نخواهند گشت؛ آنان که به “جنگ” رفته‌اند و آنان که “عاشق” شده‌اند.

10 comments November 22, 2009

یاد

دستانم،
لبانم،
دیدگانم،
دور زمانی است این همه پاک شده است…
درد آنجاست که “سر”
همچنان “بو”ی تو دارد!

7 comments November 19, 2009

تقویم مناسبتها

روزهای مین‌گذاری شده!

3 comments November 18, 2009

اندوهگین

- ولش کن دیگه، غصه نخور.
- من که کاریش ندارم، “غصه” داره منو میخوره!

8 comments November 16, 2009

کمبود جا

“غم‌دان”م مدتهاست که پر شده؛ حیران مانده‌ام این همه غم جدید را کجا جای دهم!

17 comments November 12, 2009

داستانک: ضدحال

صبح با حس خوبی بیدار شده بود، سرشار از نشاط و سرزندگی. در حالی که در آینه از تماشای چهره‌ی بی‌دلیل شاداب‌تر شده‌ی خویش لذت می‌برد با خود زمزمه کرد: «نه! مثه اینکه امروز، روز منه!»
قبراق و سرحال از این آغاز خوشایند، سررسیدش را باز کرد تا کارهای آن روزش را سبک سنگین کند؛ در بخش مناسبتهای تقویم نوشته شده بود: “روز جهانی معلولان کم‌توان ذهنی”!

15 comments November 7, 2009

آزادی اندیشه

اگر فکرمان را نمی‌کنند، “برایمان” فکر که می‌کنند!

20 comments October 30, 2009

تلافی

پروردگارا!
قدرتی ده مرا
تا سرانجام، روزی به “بند”ت کشم
که بدانی
درد “بندگی” را!

15 comments October 27, 2009

حاجی بازاری

- التماس دلار!
- محتاجیم به دلار!

11 comments October 25, 2009

مرد دو زنه

فقط مردان “بی‌ایمان”اند که زن دوم می‌گیرند، چرا که «مومن هیچگاه از یک سوراخ، دوبار گزیده نمی‌شود!»

16 comments October 22, 2009

چیزدست

خدایا! تو که بلد نیستی SIMS بازی کنی، نه خودتو اسکول کن، نه ما رو بدبخت!

18 comments October 19, 2009

در جای خشک و خنک نگهداری شود

دلی که هنوز به “طراوت” زندگی “گرم” است، جای مناسبی برای نگاه‌داشتن “حرف” نیست؛ آخر حرف در زمره‌ی مواد “فاسدشدنی” است!

12 comments October 17, 2009

پاسخ

- بزن اون لامصبو!… گفتم بزنش، جوابش با من!… تو فقط بزنش!
…ولی هر چه منتظر ماند، او “حرف”ش را نزد!

15 comments October 7, 2009

غم

چه نیازی است به “گفتن”؛ آنگاه که گوشی برای “شنفتن”ت نیست؟

11 comments October 4, 2009

پیشنهاد بی‌شرمانه

تویی که هر شب به “خواب”م می‌آیی! بخوابم، می‌آیی؟

31 comments October 2, 2009

درگیر

هر ضربان را “درد”ی است، همچنان که “لذت”ی؛ آنگاه که گوشه‌ی دلت لای دری گیر کرده باشد! 

14 comments September 30, 2009

کوته‌نوشت و خوانندگان

می‌خواستم برای مطلب “قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ“تون کامنت بزارم ولی از اونجایی که رابطه‌ام با خدا از رابطه‌ام با شما صمیمی‌تره، منصرف شدم!

امضا محفوظ

6 comments September 28, 2009

روز قدس

روزنامه‌ی لوله‌شده‌ای که سرش را آتش زده بود، جلوی روی خیس از اشک دختر گرفت: «بیا خانم، یه کمی دود بگیر، سوزش چش و گلوت خوب شه»
دختر که پر شال سبز رنگش را به شدت جلوی دهانش گرفته بود، با صورتی اشک‌بار، سرفه‌زنان خود را عقب کشید و گفت: «ممنونم آقا، روزه‌ام باطل میشه»
کمی آنسوتر رزمندگان سپاه اسلام، گاز اشک‌آور دیگری شلیک کردند…

18 comments September 26, 2009

شیخ شجاع

- … رای منو پس بده! …میخوام بدمش کروبی!

25 comments September 14, 2009

مجتهد شبستری

«تو این مملکت آزادی بیان داریم، آزادی “پس از بیان” نداریم»!

16 comments September 13, 2009

سروش‌نامه

ایشان در فرازی از سخنانشان، با اشاره به نامه‌ی اخیر دکتر عبدالکریم سروش، فرمودند: «نامه را دیدم، به خود ریدم»! 

10 comments September 12, 2009

مناجات

بارالها؛
عاشقم مگردان، مگر آنکه عاقلم کرده باشی
و عاقلم مگردان مگر عشقی به وجودم نهاده باشی
که تنها تویی آگاه به اسرار دلها

12 comments September 11, 2009

ثواب

پس از “تلاوت” آنچنان بوسه‌ای از جلد قرآن برداشت که حاج خانم حسودی‌اش شد! 

14 comments September 5, 2009

بوپالر

هر چه بیشتر و بیشتر “زور” می‌زد، کمتر و کمتر بوی “ادکلن”ش را تشخیص می‌داد! 

16 comments September 3, 2009

منحرف

- یکی از مراتب واقعی “توکل” می‌دونی چیه؟… اینه که زن و مرد در نظرت “یکی” باشن!
- این که میشه “هم‌جنس‌گرا”یی که!

12 comments September 2, 2009

Previous Posts


خوراک کوته‌نوشت

Recent Posts

Top Posts

Recent Comments

Tags

آب امید انتخابات بهانه بوسه تنها تنهایی حرف خانم خدا خواب خوب خوبی در درد دست دل دلتنگی دوست راه رنگ روز زندگی سر سنگین سکوت سیاه شب عاشق عشق غصه فرق فکر قلب لذت مادر مرد مرگ وبلاگ پا پر چشم کار کوته‌نوشت یاد

Blogroll

ناوردپرسی‌ها

Archives

تماس با من

bahrami@gmail.com

Blog Stats

Feeds