Posts tagged ‘گوش’

عزیز درگذشته

انگشتان چروکیده‌اش از هق‌هقی فروخورده بیش از همیشه می‌لرزید و پرده‌ی اشک، دیدگانش را کم‌بیناتر از قبل کرده بود. قدری طول کشید تا بتواند نام او را در دفترچه تلفش پیدا کند. آهی کشید به سنگینی عمری زندگی و خطی بر شماره‌اش؛ زیر آن نوشت: قطعه‌ی… ردیف…
مخاطب من و ما نبودیم، انگار بیشتر می‌خواست گوشهایش را نیز در غمی که بر دوش می‌کشید شریک سازد: «حالا دیگه دوست و آشناهام توی قبرستون بیشتر از بیرونن».

 

Advertisements

August 13, 2013 at 10:48 pm 1 comment

به فرزندم؛ که دردش خوب می‌دانم

عزیز دل بابا؛
اگر روزی در حالی که نگاه از نگاهت می‌دزدیدم، درِ گوشت زمزمه‌وار خواندم «حالم خیلی خوب نیست» و از دستت فرار کردم، تمام تلاشت را به کار گیر که نفهمی چه می‌گویم؛ که تصور این حجم درد و اندوه بر وجود نازنینت را تاب آوردن نتوانم.

 

March 26, 2013 at 9:12 pm 1 comment

گوشِت رو بیار جلو

تنهایی آن زمانی است که به هیچکس نتوانی اعتماد کنی.

February 17, 2011 at 7:09 pm 1 comment

دروغ

از کودکی به گوشمان خوانده‌اند:
آدمی پنج حس دارد،
چشم است و بینایی،
گوش و شنوایی،
بینی و بویایی،
زبان و چشایی،
و آخر از همه لامسه.
نگاهی به دلم کردم،
بر آن خطی کشیدند!
آری،
از همان ابتدا
حس ششم را،
حس عاشقی را،
قلم گرفته‌اند.

January 9, 2010 at 5:10 pm 13 comments

غم

چه نیازی است به “گفتن”؛ آنگاه که گوشی برای “شنفتن”ت نیست؟

October 4, 2009 at 10:24 pm 11 comments

خاطره

بکش بیرون خاطره‌ات رو از توی آهنگای محبوبم… میخوام با اعصاب راحت گوششون کنم.

 

June 10, 2008 at 11:50 pm 7 comments


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 242,976 hits

Feeds


%d bloggers like this: