Posts tagged ‘چشم’

تناقض صوری

عزیز دل بابا

کم نیستند مردمانی که چشمشان یک چیز می‌گوید و زبانشان چیز دیگر. میانه را هم که بگیری به دماغ می‌رسی، همان که معمولا عملی است و خمار و غیرقابل اعتماد. و این چنین است که فهمیدن حرف مردمان از فهم اسرار هستی نیز پیچیده‌تر می‌شود.

November 11, 2016 at 8:35 pm Leave a comment

غار

– مرد باش!
رفت که چشم بگذارد…

May 19, 2016 at 7:02 pm Leave a comment

میدونم نمیشه ولی…‏

عزیز دل بابا
تا چیزی/کسی به قدر کافی از پیش فکر و دلت دور نشده،
از پیش چشمت دورش مکن!
که چون دست دراز کنی و جای خالی‌اش چنگ زنی…
بر جان و روان خودت خواهد نشست.

 

August 2, 2014 at 10:15 pm Leave a comment

چشمان کاملا بسته

لاجرم
به فاحشگي خواهد افتاد
آنكه بخواهد پيوسته همه را راضي نگه دارد.

 

May 9, 2012 at 2:56 pm 3 comments

باید شست

همه عمر در پی اندک چشمان زیبا می‌گردیم
ولی نمی‌بینم انبوه نگاه‌های زیبا را
پس چه فریاد سرداده‌ایم: «گشتم نبود، عشقی نیست»؟

November 17, 2010 at 10:59 pm 4 comments

در اخلاق بزرگان

به پیری بدان پایه از فرزانگی رسیده بود که علامه‌ی دهر می‌دانستندش و جواب هر سئوال از او طلب می‌کردند و همه می‌ستاندند. لیک پرسشی بود که پاسخش هیچ ندانست و اجل فرارسید و باز هم ندانست و با همه حکمتی که داشت، در جهل، چشم از جهان فروبست.
«چون در خلا جلوس کردی و کسی بر درش دق‌الباب کرد، چه باید پاسخ گفت؟»

June 1, 2010 at 10:40 am 7 comments

غار

به سیاهی اندوه که فرو می‌روی، آنچنان به تیرگی‌اش خو می‌گیری که حتی بارقه‌های شادی و امید نیز چشمانت را می‌آزارد.

February 10, 2010 at 10:55 pm 21 comments

Older Posts


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 241,833 hits

Feeds


%d bloggers like this: