ولـ(ـش کـ)ـنتاین

یخچالی خالی شده از پر،
زباله‌دانی پر ز هر آنچه خالی،
آخرین بسته‌ی کیک شکلاتی در دست،
امروز و هر روز چه فرقی دارد؟
یکی با دههاتا وزن اضافی!
حالی که نیست…
آنی.

کمبود جا

«غم‌دان»م مدتهاست که پر شده؛ حیران مانده‌ام این همه غم جدید را کجا جای دهم!

روز قدس

روزنامه‌ی لوله‌شده‌ای که سرش را آتش زده بود، جلوی روی خیس از اشک دختر گرفت: «بیا خانم، یه کمی دود بگیر، سوزش چش و گلوت خوب شه»
دختر که پر شال سبز رنگش را به شدت جلوی دهانش گرفته بود، با صورتی اشک‌بار، سرفه‌زنان خود را عقب کشید و گفت: «ممنونم آقا، روزه‌ام باطل میشه»
کمی آنسوتر رزمندگان سپاه اسلام، گاز اشک‌آور دیگری شلیک کردند…

ریسک

افسار دل را که شل گرفتی، یا «پریدن» است یا «پرپر شدن»! 

نتیجه‌ی انتخابات

لیوانی که وارونه بر میز قرارش داده‌اند، نیمه‌ی پری برای دیدن ندارد!

نیمه‌ی پر

کمینه خوبی فیلم «بد» این است که خواب‌آور «خوبی» است!

عافیت

قدر عافیت کسی داند که با مثانه‌ی پر، پشت در مانده باشد!