Posts tagged ‘نگاه’

لحظه‌ی غریبی بود

با دیدگانی غم‌بار در چشمانم خیره شد و گفت «همه‌ی مردا مثل همن؛ اول میگن دوستت دارم و عاشقتم و تو همه‌ی دنیای منی و میخام تا آخر عمر باهات بمونم، ولی به محض اینکه گولت زدن و خودشون رو خالی کردن، ول می‌کنن و میرن» و در حالی که قطرات اشکی را از روی سبیل و ریش خود پاک می‌کرد، در سکوتی شرم‌آگین، نگاه از نگاهم برگرفت.

Advertisements

October 27, 2017 at 5:53 pm Leave a comment

به فرزندم؛ که دردش خوب می‌دانم

عزیز دل بابا؛
اگر روزی در حالی که نگاه از نگاهت می‌دزدیدم، درِ گوشت زمزمه‌وار خواندم «حالم خیلی خوب نیست» و از دستت فرار کردم، تمام تلاشت را به کار گیر که نفهمی چه می‌گویم؛ که تصور این حجم درد و اندوه بر وجود نازنینت را تاب آوردن نتوانم.

 

March 26, 2013 at 9:12 pm 1 comment

باید شست

همه عمر در پی اندک چشمان زیبا می‌گردیم
ولی نمی‌بینم انبوه نگاه‌های زیبا را
پس چه فریاد سرداده‌ایم: «گشتم نبود، عشقی نیست»؟

November 17, 2010 at 10:59 pm 4 comments

فشار اسلامی

فاجعه آن نگاه هیزی است که به هیچ سینه‌ی بازی رحم نمیکند؛ حتی اگر از آنِ مانکن درون ویترین باشد!

May 5, 2010 at 10:18 pm 12 comments

عشق

“خربزه”ای که خوردنش به “نگاه”ی است و لرزشش به “عمر”ی!

February 4, 2009 at 9:23 pm 13 comments

پرستار

نگاه آرامش‌بخش پرستار، کمتر از لبخند دلدار نیست.

August 16, 2008 at 10:56 pm 4 comments

تصادف

برخورد دو نگاه، “تصادف”ی است که بیمه “خسارت” آن را پرداخت نمی‌کند.

 

June 5, 2008 at 9:37 am 3 comments


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 242,975 hits

Feeds


%d bloggers like this: