Posts tagged ‘مادر’

زیر پای مادران

استنتاج:
رابحه‌های بهشتی، فریبی بیش نیست؛ بهشت بوی پا می‌دهد!
Advertisements

June 2, 2010 at 10:46 pm 7 comments

آقای مهربان

– اِواه!… خواهر و مادرم رو می‌خوای چیکار؟… خودم فدات شم!

April 19, 2009 at 9:06 pm 4 comments

بیمارستان

– خب… حالا حالت چطوره؟
– الحمدلله، شکر!
– این “شکر”ی که تو گفتی، از صد تا “فحش” خواهر مادر برای خدا بدتر بود!

December 28, 2008 at 10:00 pm 9 comments

نی نی

آن گاه که آن کودک کوچک و شیرین -که مطمئن نیستم خانم کوچولو بود یا آقا کوچولو- در آغوش مادرش -که کمینه یک سر و گردن از من کوتاه‌تر بود- با انگشت اشاره نشانه‌ام رفت و گفت: «نی نی!»… چه حس شیرینی…

October 10, 2008 at 9:41 pm 4 comments

روزه

– مادرجان، خدا هم گفته کسایی که مریضن یا توانایی‌شو ندارن، نباید روزه بگیرن.
– شی میگی آقای دکتر! روزه‌مو نگیروم، گناه کونوم بوروم جهنم، چون خدا گفته؟!

September 9, 2008 at 10:15 am 3 comments

روز مادر

هدیه و تبریک روز مادر بخورد توی سرتان، یک امروز را فحش خواهر مادر ندهید به خدا از همه چیز ارزشمندتر است.

June 24, 2008 at 9:35 am 6 comments

درد زایمان

تقاص یک بار درد زایمانی که به مادرمان تحمیل کرده‌ایم، تحمل یک عمر درد زاییده شدنی است که زندگی می‌کنیم.

May 17, 2008 at 3:21 pm 3 comments


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 242,976 hits

Feeds


%d bloggers like this: