Posts tagged ‘غم’

لحظه‌ی غریبی بود

با دیدگانی غم‌بار در چشمانم خیره شد و گفت «همه‌ی مردا مثل همن؛ اول میگن دوستت دارم و عاشقتم و تو همه‌ی دنیای منی و میخام تا آخر عمر باهات بمونم، ولی به محض اینکه گولت زدن و خودشون رو خالی کردن، ول می‌کنن و میرن» و در حالی که قطرات اشکی را از روی سبیل و ریش خود پاک می‌کرد، در سکوتی شرم‌آگین، نگاه از نگاهم برگرفت.

Advertisements

October 27, 2017 at 5:53 pm Leave a comment

«غم نان اگر بگذارد»

پرنده ای آزاد و رها به بیکران آسمان
در به در خرده نانی، دانه ای، جرعه آبی
که جز در قفسهای رنگارنگ و گاه حتی بیرنگ، جایی نمی یابدش!
و با خود می پندارد: «ننگین پرنده ای است آرمیده در قفس.»
هيچ ديگر آزاد نيست!
زنداني ترين زنداني است.

* عنوان از «غزلی در نتوانستن» احمد شاملو.

October 9, 2015 at 1:34 pm Leave a comment

همونه که خداست!‏

اونی که از رگ گردن به آدم نزدیکتره…
خدا نیست!
غمه.

 

August 11, 2014 at 10:02 pm Leave a comment

عزیز درگذشته

انگشتان چروکیده‌اش از هق‌هقی فروخورده بیش از همیشه می‌لرزید و پرده‌ی اشک، دیدگانش را کم‌بیناتر از قبل کرده بود. قدری طول کشید تا بتواند نام او را در دفترچه تلفش پیدا کند. آهی کشید به سنگینی عمری زندگی و خطی بر شماره‌اش؛ زیر آن نوشت: قطعه‌ی… ردیف…
مخاطب من و ما نبودیم، انگار بیشتر می‌خواست گوشهایش را نیز در غمی که بر دوش می‌کشید شریک سازد: «حالا دیگه دوست و آشناهام توی قبرستون بیشتر از بیرونن».

 

August 13, 2013 at 10:48 pm 1 comment

یک توصیه

وقتی حالتون خارج از وصف خرابه، حتمن ناخنهایتان را از ته بگیرید؛ چرا که ممکن است هنگام چنگ کشیدن به در و دیوار از زور غم و درد، به اموال عمومی نیز خسارت وارد آورید.

August 1, 2013 at 5:13 pm 1 comment

چشمک بزن ستاره

زندگی درخشش اندک شادیهای کوچک است در جریان سیاه انبوه غمهای بزرگ.

May 17, 2010 at 9:59 pm 8 comments

غم

ضجه‌هایی به بلندی سکوت…

April 15, 2010 at 11:07 pm 10 comments

Older Posts


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 242,976 hits

Feeds


%d bloggers like this: