لحظه‌ی غریبی بود

با دیدگانی غم‌بار در چشمانم خیره شد و گفت «همه‌ی مردا مثل همن؛ اول میگن دوستت دارم و عاشقتم و تو همه‌ی دنیای منی و میخام تا آخر عمر باهات بمونم، ولی به محض اینکه گولت زدن و خودشون رو خالی کردن، ول می‌کنن و میرن» و در حالی که قطرات اشکی را از روی سبیل و ریش خود پاک می‌کرد، در سکوتی شرم‌آگین، نگاه از نگاهم برگرفت.

بازنمی‌گردد ا(مـ)گر…‏

عاشق راستین آنی نیست که هیچ‌گاه خیانت نمی‌کند، آنیست که تنها و تنها یک بار خیانت می‌کند.

 

بلاتکلیف

پاندولی را ماننده‌ایم، آنگاه که نمی‌دانیم: عاشقیم و معشوق یا ساده‌ایم و ملعوب!

به روزرسانی

آی عاشقها
که با دلبر نشسته
شاد و خندانید
یک نفر تنهاست…
دارد می‌سپارد جانی

…که عاشقی یادت بره

– اگه بری، دل دیگه طاقت نمیاره!
– اگه نرم، مثانه دیگه طاقت نمیاره!

نبرد

دو گروه از مردان هیچگاه به زندگی عادی باز نخواهند گشت؛ آنان که به «جنگ» رفته‌اند و آنان که «عاشق» شده‌اند.

مناجات

بارالها؛
عاشقم مگردان، مگر آنکه عاقلم کرده باشی
و عاقلم مگردان مگر عشقی به وجودم نهاده باشی
که تنها تویی آگاه به اسرار دلها

عاشق راستین

عشق بهانه‌ای برای «سکـس» نیست… سکـس تنها بهانه‌ای برای «عشق» است.

سگ و گربه

عاشق و معشوق

عاشق و معشوق به سگ و گربه می‌مانند؛ یکی به غایت «وفادار» و دیگری بی‌نهایت «چشم‌سفید»!