Posts tagged ‘زور’

یک (عالمه) تجربه

هر وقت داشتی زور میزدی چیزی رُ به روی خودت نیاری، بدون که دیر یا زود میاد و پشتت میزاره.

 

June 24, 2014 at 11:30 pm Leave a comment

تعقل بایدش

عزیز دل بابا
اگه زورت نرسید…
عقلت رو برسون.

 

June 14, 2014 at 11:00 pm Leave a comment

تورم

دوره‌ی نان بازو خوردن سرآمد؛ زمانه زمانه‌ی نان با زور خوردن است!

November 26, 2010 at 4:24 pm Leave a comment

بودار

– وقتی نوشتنت نمی‌آید، زور نزن! ننویس!

July 21, 2010 at 9:30 pm 10 comments

ما آدمها

هنگام آشنایی, به زور دنبال شباهتهای نداشته‌مان می‌گردیم؛ لحظه‌ی جدایی, به زحمت در پی بزرگ نشان دادن تفاوتهای کم و کمرنگ شده‌مان!

December 6, 2009 at 9:11 am 20 comments

بوپالر

هر چه بیشتر و بیشتر “زور” می‌زد، کمتر و کمتر بوی “ادکلن”ش را تشخیص می‌داد! 

September 3, 2009 at 9:57 pm 18 comments

زوری

در 4 سالگی:
– مامان جان… برو جیشتو بکن یه وقت تو شلوارت جیش نکنی ها!
– به خدا جیش ندارم… مگه جیش داشتن زوریه؟!

در 24 سالگی:
– مامان جان… کیس خوبیه ها! دیگه مثه این گیرت نمیاد ها!
– نمی‌خوام. دوستش ندارم… مگه دوس داشتن زوریه؟!

 

June 12, 2008 at 1:05 am 4 comments


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 242,357 hits

Feeds


%d bloggers like this: