اگر از حال ما بخواهید…

بعضی وقتها یه جوری توی بازی بد میاری که به خودت میگی «این بازی دیگه ارزش بازی کردن نداره… ولش کن، خودت رو بیشتر از این خسته نکن… بزار وقت تموم شه، باخت رو بپذیر، امیدت به بازی بعدی باشه».
این همون حسیه که ما توی ایران این روزها نسبت به زندگیمون داریم.

لحظه‌ی غریبی بود

با دیدگانی غم‌بار در چشمانم خیره شد و گفت «همه‌ی مردا مثل همن؛ اول میگن دوستت دارم و عاشقتم و تو همه‌ی دنیای منی و میخام تا آخر عمر باهات بمونم، ولی به محض اینکه گولت زدن و خودشون رو خالی کردن، ول می‌کنن و میرن» و در حالی که قطرات اشکی را از روی سبیل و ریش خود پاک می‌کرد، در سکوتی شرم‌آگین، نگاه از نگاهم برگرفت.