گیر و کور

درگیری و دلگیری، این زندگی گیری

جامی چو تو لب گیری، تا داد چنین بادا

یک (عالمه) تجربه

هر وقت داشتی زور میزدی چیزی رُ به روی خودت نیاری، بدون که دیر یا زود میاد و پشتت میزاره.

 

دیرباوری

هميشه مي‌گفت: «من اونقدرها هم كه به نظر ميام خوب نيستم» و هيچوقت شك نكردم كه تنها حرف راستي كه به من مي‌زد همين بود!