Posts tagged ‘دل’

این واپسین لحظات سال

غمگین‌کننده‌تر از اینکه به درستی نمی‌دانیم چرا دلمان برای بعضیها تنگ شده است، این است که به خوبی می‌دانیم به چه خاطر دلمان برای بعضی دیگر تنگ نشده است.

Advertisements

March 20, 2016 at 12:01 am Leave a comment

میدونم نمیشه ولی…‏

عزیز دل بابا
تا چیزی/کسی به قدر کافی از پیش فکر و دلت دور نشده،
از پیش چشمت دورش مکن!
که چون دست دراز کنی و جای خالی‌اش چنگ زنی…
بر جان و روان خودت خواهد نشست.

 

August 2, 2014 at 10:15 pm Leave a comment

روی دیوار دلش نوشته بود

کلنگی
قابل سکونت

 

October 3, 2013 at 6:53 pm 5 comments

به فرزندم؛ که دردش خوب می‌دانم

عزیز دل بابا؛
اگر روزی در حالی که نگاه از نگاهت می‌دزدیدم، درِ گوشت زمزمه‌وار خواندم «حالم خیلی خوب نیست» و از دستت فرار کردم، تمام تلاشت را به کار گیر که نفهمی چه می‌گویم؛ که تصور این حجم درد و اندوه بر وجود نازنینت را تاب آوردن نتوانم.

 

March 26, 2013 at 9:12 pm 1 comment

دشمن سبزه‌ها

به شکنجه‌ی جلادان خویش
می‌کُند زرد روی جهان
می‌کُند خون، دل گل و بستان
می‌دَرد دانه دانه برگ امید
پادشاه فصلها…

 

November 14, 2012 at 2:38 pm Leave a comment

بازنمی‌گردد ا(مـ)گر…‏

عاشق راستین آنی نیست که هیچ‌گاه خیانت نمی‌کند، آنیست که تنها و تنها یک بار خیانت می‌کند.

 

April 28, 2012 at 7:06 pm 1 comment

دنیای این روزای… ما

غمگین بودم که چرا دلبر ندارم، کسی را دیدم دل نداشت.

July 21, 2011 at 9:59 pm 3 comments

Older Posts


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 242,976 hits

Feeds


%d bloggers like this: