Posts tagged ‘درد’

کل اگر ظریف بودی!‏

درکم نمی‌کنی، به کل اینجا که درک نیست
ما هم‌زبان هم و محتاج دیلماج
سودی ز حرف نیست

برخیز تا رویم
جایی که راهها نهایت به حل رسد
لبخند می‌زنند لبانی به هر زبان
قهر فرشته و دیوها شکستنی است

برخیز می‌رویم، نشانش چه کرده‌ای؟
کو خط واحدش که تو گفتی هزار بار؟
تاکسی خورش کجاست؟
دربستی هم که شد، جهنم بیا بشین!
دعوایی این چنین

پیکان خسته‌ای و سواری شکسته‌تر
فریاد زد چنین:
«درد تفاهم است بدانم من از یقین
دس دس چه می‌کنید که ضرب‌العجل رسید!
تهران-لوزان بشین.»

April 3, 2015 at 12:58 am Leave a comment

یک توصیه

وقتی حالتون خارج از وصف خرابه، حتمن ناخنهایتان را از ته بگیرید؛ چرا که ممکن است هنگام چنگ کشیدن به در و دیوار از زور غم و درد، به اموال عمومی نیز خسارت وارد آورید.

August 1, 2013 at 5:13 pm 1 comment

به فرزندم؛ که دردش خوب می‌دانم

عزیز دل بابا؛
اگر روزی در حالی که نگاه از نگاهت می‌دزدیدم، درِ گوشت زمزمه‌وار خواندم «حالم خیلی خوب نیست» و از دستت فرار کردم، تمام تلاشت را به کار گیر که نفهمی چه می‌گویم؛ که تصور این حجم درد و اندوه بر وجود نازنینت را تاب آوردن نتوانم.

 

March 26, 2013 at 9:12 pm 1 comment

گوشها پلک ندارند

صدایت که در نمی‌آید، دردم می‌آید.

December 24, 2011 at 9:19 pm 2 comments

از رضایت نیست

این روزها درد دل طولانی‌تر از آنست که بتوان آن را کوته‌نوشت.

October 25, 2010 at 9:19 pm 3 comments

رژیم

دردیست غیر خوردن کان را دوا نباشد / پس من چگونه گویم این وزن را رها کن

June 23, 2010 at 10:39 pm 4 comments

یاد

دستانم،
لبانم،
دیدگانم،
دور زمانی است این همه پاک شده است…
درد آنجاست که “سر”
همچنان “بو”ی تو دارد!

November 19, 2009 at 9:58 pm 9 comments

Older Posts


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 241,468 hits

Feeds


%d bloggers like this: