درد بادردی

اونی که از زندگی خسته است، با تعطیلات رفتن و شب خوب خوابیدن خستگی اش در نمیره.

خوشا خوشخواب

تنها کسی است که حتی خواب هم سر به بالینش نمی‌نهد.

پیشنهاد بی‌شرمانه

تویی که هر شب به «خواب»م می‌آیی! بخوابم، می‌آیی؟

سبز

بازار جواهر به خواب می‌رود
هر آنگه که زمردهای بی‌مثالت
به زلال اشکی
جلا می‌دهی.

شب زفاف

«شب امتحان» به «شب زفاف» می‌ماند؛ خالی از خواب، سرشار از اضطراب!

نیمه‌ی پر

کمینه خوبی فیلم «بد» این است که خواب‌آور «خوبی» است!

سپیده

از سر غروب تا پاسی از شب به انتظار سر زدن «سپیده» نشستم، غافل از اینکه «او» هم شبها به خواب می‌رود!

لحظه

در جدال با لحظه‌ها، برنده کسی است که ساعتش خوابیده باشد!