ولـ(ـش کـ)ـنتاین

یخچالی خالی شده از پر،
زباله‌دانی پر ز هر آنچه خالی،
آخرین بسته‌ی کیک شکلاتی در دست،
امروز و هر روز چه فرقی دارد؟
یکی با دههاتا وزن اضافی!
حالی که نیست…
آنی.

شانزده آذر؟

سنگ را بسته بودند و سگ را بنده؛
آن روز که غذای سلف، باتوم و فشنگ بود.

 

چشمان کاملا بسته

لاجرم
به فاحشگي خواهد افتاد
آنكه بخواهد پيوسته همه را راضي نگه دارد.

 

دربازکن

نوشابه‌ی دربسته را بر روی پیشخوان مغازه گذاشت و غمزده گفت: «کاش تو این بساطت دل‌بازکن هم پیدا میشد!»

کوهستان

پایی که به «کوه» باز شده، به «در» بسته نمی‌شود.

شاه‌کلید

تنها قفلی که به این «شاه‌کلید» باز نشد، قفل در «فلب» تو بود.

سمج

درِ «دل»م را بسته بودم… از «سوراخ» جورابم وارد شد!