Posts filed under ‘روان‌در(د)مانی’

لحظه‌ی غریبی بود

با دیدگانی غم‌بار در چشمانم خیره شد و گفت «همه‌ی مردا مثل همن؛ اول میگن دوستت دارم و عاشقتم و تو همه‌ی دنیای منی و میخام تا آخر عمر باهات بمونم، ولی به محض اینکه گولت زدن و خودشون رو خالی کردن، ول می‌کنن و میرن» و در حالی که قطرات اشکی را از روی سبیل و ریش خود پاک می‌کرد، در سکوتی شرم‌آگین، نگاه از نگاهم برگرفت.

Advertisements

October 27, 2017 at 5:53 pm Leave a comment

همه چی از هیچی بهتره!‏

– واقعا فکر می‌کنی علت حال بد الانت، دلتنگیه؟
+ علت هم نباشه، بهانه که هست!
– خب…
+ از هیچی بهتر نیست؟!

October 24, 2016 at 10:38 pm Leave a comment


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 242,976 hits

Feeds


%d bloggers like this: