Posts filed under ‘ادیبانه’

اگر واقعا بال داشت، پر می‌کشید

قناعت، بی‌نیازی نیست!
بالشی است که هر شب،
در آغوشی آرام می‌گیرد.

October 14, 2016 at 11:54 pm Leave a comment

پناه بی‌پناهان

قسم به موسیقی،
آنگاه که سکوت را شکست،
با هر آن چه در تاریک روشنای آن است.

 

February 21, 2016 at 9:33 pm Leave a comment

«غم نان اگر بگذارد»

پرنده ای آزاد و رها به بیکران آسمان
در به در خرده نانی، دانه ای، جرعه آبی
که جز در قفسهای رنگارنگ و گاه حتی بیرنگ، جایی نمی یابدش!
و با خود می پندارد: «ننگین پرنده ای است آرمیده در قفس.»
هيچ ديگر آزاد نيست!
زنداني ترين زنداني است.

* عنوان از «غزلی در نتوانستن» احمد شاملو.

October 9, 2015 at 1:34 pm Leave a comment

کل اگر ظریف بودی!‏

درکم نمی‌کنی، به کل اینجا که درک نیست
ما هم‌زبان هم و محتاج دیلماج
سودی ز حرف نیست

برخیز تا رویم
جایی که راهها نهایت به حل رسد
لبخند می‌زنند لبانی به هر زبان
قهر فرشته و دیوها شکستنی است

برخیز می‌رویم، نشانش چه کرده‌ای؟
کو خط واحدش که تو گفتی هزار بار؟
تاکسی خورش کجاست؟
دربستی هم که شد، جهنم بیا بشین!
دعوایی این چنین

پیکان خسته‌ای و سواری شکسته‌تر
فریاد زد چنین:
«درد تفاهم است بدانم من از یقین
دس دس چه می‌کنید که ضرب‌العجل رسید!
تهران-لوزان بشین.»

April 3, 2015 at 12:58 am Leave a comment

ولـ(ـش کـ)ـنتاین

یخچالی خالی شده از پر،
زباله‌دانی پر ز هر آنچه خالی،
آخرین بسته‌ی کیک شکلاتی در دست،
امروز و هر روز چه فرقی دارد؟
یکی با دههاتا وزن اضافی!
حالی که نیست…
آنی.

February 14, 2015 at 12:10 am Leave a comment

شانزده آذر؟

سنگ را بسته بودند و سگ را بنده؛
آن روز که غذای سلف، باتوم و فشنگ بود.

 

December 6, 2014 at 8:22 pm Leave a comment

تو

داستانی در یک کلمه،
با هزاران حرف و حدیث…

 

April 17, 2014 at 11:08 pm Leave a comment

Older Posts


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 241,833 hits

Feeds


%d bloggers like this: