Posts Tagged مادر

آقای مهربان

- اِواه!… خواهر و مادرم رو می‌خوای چیکار؟… خودم فدات شم!

4 comments April 19, 2009

بیمارستان

- خب… حالا حالت چطوره؟
- الحمدلله، شکر!
- این “شکر”ی که تو گفتی، از صد تا “فحش” خواهر مادر برای خدا بدتر بود!

9 comments December 28, 2008

نی نی

آن گاه که آن کودک کوچک و شیرین -که مطمئن نیستم خانم کوچولو بود یا آقا کوچولو- در آغوش مادرش -که کمینه یک سر و گردن از من کوتاه‌تر بود- با انگشت اشاره نشانه‌ام رفت و گفت: «نی نی!»… چه حس شیرینی…

3 comments October 10, 2008

روزه

- مادرجان، خدا هم گفته کسایی که مریضن یا توانایی‌شو ندارن، نباید روزه بگیرن.
- شی میگی آقای دکتر! روزه‌مو نگیروم، گناه کونوم بوروم جهنم، چون خدا گفته؟!

3 comments September 9, 2008

روز مادر

هدیه و تبریک روز مادر بخورد توی سرتان، یک امروز را فحش خواهر مادر ندهید به خدا از همه چیز ارزشمندتر است.

6 comments June 24, 2008

درد زایمان

تقاص یک بار درد زایمانی که به مادرمان تحمیل کرده‌ایم، تحمل یک عمر درد زاییده شدنی است که زندگی می‌کنیم.

2 comments May 17, 2008


خوراک کوته‌نوشت

Recent Posts

Top Posts

Recent Comments

Tags

آب امید انتخابات بهانه بوسه تنها تنهایی جواب حرف خانم خدا خواب خوب خوبی در درد دست دل دلتنگی دوست راه رنگ روز زندگی سر سنگین سکوت سیاه شب عاشق عشق فرق فکر قلب لذت مادر مرگ وبلاگ پا پر چشم کار کوته‌نوشت گل یاد

Blogroll

ناوردپرسی‌ها

Archives

تماس با من

bahrami@gmail.com

Blog Stats

Feeds