Posts Tagged شب

یلدای زمانه

شب هرچه سیاه‌تر و طولانی‌تر، سپیده‌ی سحر زیباتر و پرشکوه‌تر!

9 comments December 21, 2009

پیشنهاد بی‌شرمانه

تویی که هر شب به “خواب”م می‌آیی! بخوابم، می‌آیی؟

32 comments October 2, 2009

ولنتاین

“شب”های بوس و کنار، همه گرم و “آفتابی” است!

4 comments February 13, 2009

شب زفاف

“شب امتحان” به “شب زفاف” می‌ماند؛ خالی از خواب، سرشار از اضطراب!

69 comments January 16, 2009

شب یلدا

“یلدا”ی زندگی‌ام بود که به “سحر” نرسید.

2 comments December 20, 2008

خاطرات

تنها
زیر “سایه”ی تک درخت می‌نشیند
“شب”های مهتابی

1 comment December 3, 2008

مجوز

امروز “صبح”، “شب‌پره‌ای”، به جرم عبور بدون مجوز در سطح شهر دستگیر شد.

6 comments September 6, 2008

سپیده

از سر غروب تا پاسی از شب به انتظار سر زدن “سپیده” نشستم، غافل از اینکه “او” هم شبها به خواب می‌رود!

8 comments August 22, 2008

شب

به اتکای یک دانه شمعی که داری، روزت را شب مکن.

5 comments July 18, 2008

فکر

در تنهایی شب قدم می‌زدم… فکرش برایم زیر پا گرفت!

 

Add comment May 24, 2008


خوراک کوته‌نوشت

Top Posts

Recent Comments

Tags

آب آتش امید انتظار بسته بهانه بوسه تنها تنهایی حرف خانم خدا خواب خوب دختر در درد دست دل دلتنگی دوست راه رنگ روز زندگی سر سنگین سکوت سیاه شب عاشق عشق فکر قلب لذت مادر مرد مردم وبلاگ پا پر چشم کار کوته‌نوشت یاد

Blogroll

ناوردپرسی‌ها

Archives

تماس با من

bahrami {at} gmail {dot} com

Blog Stats

Feeds