Posts tagged ‘زندگی’

تا از کدامین سوی بدان بنگریم

یک سال دیگر به مجموع سالهای زندگیم جمع و از مجموع سالهای زندگیم تفریق شد!
“کوته‌نوشت” نیز سه ساله شد!

May 18, 2011 at 10:30 pm 2 comments

باید بخواهیم تا…‏

آنچه در زندگی‌مان کم داریم “عشق” نیست، “اراده” است.

December 4, 2010 at 8:48 pm 4 comments

نصیحت

به جای آنکه همه عمر در جستجوی آدم زندگیت باشی، با آدمهایی که در زندگیت داری، زندگی کن.

September 28, 2010 at 11:06 pm 4 comments

موضوع زندگی

عشق بهتر است یا عزت؟

September 7, 2010 at 5:27 pm 4 comments

طعم زندگی

ک…ن خیار!

July 4, 2010 at 4:18 pm 6 comments

داستان(های) زندگی

اگر… می‌بایست… کاش… حیف.

June 8, 2010 at 11:51 am 4 comments

جورکش

قویترین عضو بدن، ت…م چپ است؛ که هرباره همه‌ی بار زندگی را حواله‌اش می‌کنیم ولی هیچ ککش هم نمی‌گزد!

May 21, 2010 at 11:15 am 8 comments

چشمک بزن ستاره

زندگی درخشش اندک شادیهای کوچک است در جریان سیاه انبوه غمهای بزرگ.

May 17, 2010 at 9:59 pm 8 comments

فلسفه

انسانها دو دسته‌اند: آنهایی که به زندگی می‌اندیشند و آنان که از زندگی لذت می‌برند!

January 21, 2010 at 8:46 pm 32 comments

قاعده‌ی زندگی

حوّای حوصله پریود است!

December 12, 2009 at 11:02 pm 19 comments

نبرد

دو گروه از مردان هیچگاه به زندگی عادی باز نخواهند گشت؛ آنان که به “جنگ” رفته‌اند و آنان که “عاشق” شده‌اند.

November 22, 2009 at 10:35 pm 26 comments

در جای خشک و خنک نگهداری شود

دلی که هنوز به “طراوت” زندگی “گرم” است، جای مناسبی برای نگاه‌داشتن “حرف” نیست؛ آخر حرف در زمره‌ی مواد “فاسدشدنی” است!

October 17, 2009 at 10:17 pm 12 comments

خیانتکار

- مگه نرفتی پی زندگی خودت؟… پس چرا این همه به یاد من میای؟!

March 1, 2009 at 10:18 pm 13 comments

شب یلدا

“یلدا”ی زندگی‌ام بود که به “سحر” نرسید.

December 20, 2008 at 9:56 pm 2 comments

یاد ایام

“شست”ی که “دهه‌ی شصت” به زندگی‌مان حواله کرد…

September 24, 2008 at 6:55 pm 5 comments

زندگی

درست که زندگی همین یکی- دو روز است ولی این یکی- دو روز، همه‌ی زندگی نیست.

July 19, 2008 at 9:38 pm 2 comments

عطر

هنوز عطر وجودت در گوشه گوشه‌ی مشامم جاری است، ای متعفن‌ترین پاره‌ی زندگی‌ام.

 

May 24, 2008 at 6:02 pm 1 comment

مرگ

سر و ته زندگی را که جمع کنی به مرگ می‌رسی.

 

May 22, 2008 at 11:33 pm Leave a comment

درد زایمان

تقاص یک بار درد زایمانی که به مادرمان تحمیل کرده‌ایم، تحمل یک عمر درد زاییده شدنی است که زندگی می‌کنیم.

May 17, 2008 at 3:21 pm 3 comments


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 190,422 hits

Feeds


Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Join 244 other followers