Posts Tagged خدا

مرد دو زنه

فقط مردان “بی‌ایمان”اند که زن دوم می‌گیرند، چرا که «مومن هیچگاه از یک سوراخ، دوبار گزیده نمی‌شود!»

16 comments October 22, 2009

چیزدست

خدایا! تو که بلد نیستی SIMS بازی کنی، نه خودتو اسکول کن، نه ما رو بدبخت!

18 comments October 19, 2009

کوته‌نوشت و خوانندگان

می‌خواستم برای مطلب “قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ“تون کامنت بزارم ولی از اونجایی که رابطه‌ام با خدا از رابطه‌ام با شما صمیمی‌تره، منصرف شدم!

امضا محفوظ

6 comments September 28, 2009

داستان کوتاه: قول

دخترک با چشمانی اشک‌بار که خواهش و استیصالش را فریاد می‌زد، گفت: «به خدا قول می‌دم درستش کنم. خودم خرابش کردم، خودم هم درستش می‌کنم».
پسر خیلی جدی و محکم گفت: «نه! اینجوری فایده نداره… باز میشه همون آش و همون کاسه…»
دختر که چهره‌اش از بار اندوه و پشیمانی، لحظه به لحظه تیره‌تر می‌شد، خود را به آغوش پسر چسباند و گفت: «یعنی چی که فایده نداره؟ چیکار کنم که باورت شه؟ هر کاری بگی می‌کنم، فقط تو رو خدا تنهام نذار…» و بغضی که به گریه‌ای بی‌صدا تبدیل شد.
پسر که می‌دانست هر وا دادن به لرزش چشمان دختر، ستونی است که از زیر سقف سنگین بالای سر خویش بیرون می‌کشد، با همان لحن پیشین ادامه داد: «خداوکیلی اگه جای من بودی چیکار می‌کردی؟ شماها واسه من چاره‌ی دیگه‌یی گذاشتید؟… اون مامانِ…» با عصبانیت باقی حرفش را خورد.
دختر سرش را به علامت تایید پایین انداخت و صدای ناله‌ی مظلومانه‌اش بلند شد.
مرد جوان که سرگشتگی از هر ریزحرکتش نمایان بود، چون همیشه تاب نیاورد و گویی ناخواسته، دست پیش برد و چانه‌ی دختر را گرفت و سر او را آهسته آهسته بالا آورد. «این آخرین باره هان! قولی بده که بتونی پاش وایسی! میتونی؟» و نه به بزرگواری که به بیچارگی…
دختر با هق هق گفت: «همه‌ی زندگیم به همین بسته است. یا می‌تونم… یا می‌میرم. به خدا قسم می‌تونم…»
پسر با لحنی خشک و بی‌احساس: «قسم خدا به چه درد من می‌خوره وقتی…» و دنباله‌ی حرفش را به سکوت پی گرفت. ناله‌ی دختر که به امیدی آنی، قطع شده بود، از نو جای خالی سکوت را پر کرد و سرگشتگی پسر را تکمیل.
برای خارج از شمار ترین بار، در چشمان اشک‌باری که به بوسه‌هایش عادت کرده بود، خیره شد و نفسی عمیق کشید. با انگشت شست همان دستش، لبهای دخترک را لمس کرد و گفت: «اگه واقعا فکر می‌کنی می‌تونی شرایط رو درست کنی… اگه خیال می‌کنی می‌تونی یه جوری آب رفته رو به جوی برگردونی… اگه واقعا یه همچین چیزی شدنی باشه… قسم خدا رو نمیخوام. اگه راست میگی… [مکثی کرد و با شیطنت ادامه داد] به تار سیبیلت قسم بخور تا باورم شه!» و مهربانانه به روی دخترک که حیران از حرف معشوقش، جا خورده بود، خندید؛ نرم‌نرمک با سرانگشتانش اشکهایش را پاک و او را با شوخی و خنده‌ی خویش همراه کرد.
وقتی دوباره چهره‌ی محبوبه‌اش به شادی و آرامش روشن شد، سر برگرداند و به دوردستها خیره شد تا دخترک درد ناباوری و یاس را در چشمانش نبیند، و به انتظار کشنده‌ی ویرانی زیر آوار سقفی که حال تنها ستون باقیمانده‌اش، قامت نحیف خویش بود، پی نبرد.

16 comments May 1, 2009

دلتنگی

درد دلتنگی درست از همان لحظه که برای خداحافظی به آغوشش می‌کشی، آغاز می‌شود…

14 comments April 20, 2009

نامحرم

تنها جایی که “حجاب” داشت، هنگام نماز خواندن بود؛ گویا تنها کسی که به او “محرم” نبود، “خدا” بود!

39 comments April 14, 2009

پیرمرد

- نه آقا! دور از جونتون! خدا نکنه!
- ای بابا! خبر نداری! خدا کارش “کردن”ه! …

4 comments April 6, 2009

راز

از خدا که پنهان نیست… لااقل از شما پنهان بماند!

6 comments April 1, 2009

بیمارستان

- خب… حالا حالت چطوره؟
- الحمدلله، شکر!
- این “شکر”ی که تو گفتی، از صد تا “فحش” خواهر مادر برای خدا بدتر بود!

9 comments December 28, 2008

خراب‌کاری

در حقيقت‏، پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد؛ سپس پا به فرار گذاشت!

7 comments December 5, 2008

اس.ام.اس‌بازي

- كم‌پيدايي رفيق؟
– كم‌سعادتيه داداش!
— خب خدا رو شكر، فكر كردم كـ…ن گشاديه!

10 comments November 25, 2008

روزه

- مادرجان، خدا هم گفته کسایی که مریضن یا توانایی‌شو ندارن، نباید روزه بگیرن.
- شی میگی آقای دکتر! روزه‌مو نگیروم، گناه کونوم بوروم جهنم، چون خدا گفته؟!

3 comments September 9, 2008

عشق‌بازی

هر چه فکر می‌کنم، می‌بینم “عشق‌بازی با خدا” که عرفا و از ما بهتران ادعایش را دارند، چیزی جز “خودارضایی” نمی‌تواند باشد!

11 comments June 21, 2008

لابی

امیدوارم خدا از تعطیلات “ارتحالیدی” برگشته باشه که علی دایی بتونه برای بازی امروز باهاش لابی کنه!

 

3 comments June 7, 2008

شکست عشقی

و خداوند شکست عشقی را آفرید تا استعدادهای نهفته‌ی ادبی، شکوفا گردد.

14 comments June 2, 2008


خوراک کوته‌نوشت

Recent Posts

Top Posts

Recent Comments

Tags

آب امید انتخابات بهانه بوسه تنها تنهایی حرف خانم خدا خواب خوب خوبی در درد دست دل دلتنگی دوست راه رنگ روز زندگی سر سنگین سکوت سیاه شب عاشق عشق غصه فرق فکر قلب لذت مادر مرد مرگ وبلاگ پا پر چشم کار کوته‌نوشت یاد

Blogroll

ناوردپرسی‌ها

Archives

تماس با من

bahrami@gmail.com

Blog Stats

Feeds