Posts Tagged جان

پیرمرد

- نه آقا! دور از جونتون! خدا نکنه!
- ای بابا! خبر نداری! خدا کارش “کردن”ه! …

4 comments April 6, 2009

تالار اندیشه

در حالی که متعجب از حضور مهمان ناخوانده‌ی خویش، در دستشویی را می‌بست، گفت: «چه حسن تصادفی! به جون شما، همین الان تو فکرتون بودم!»

3 comments December 18, 2008

دلتنگی

“غروب جمعه” لعنتی! از جان ما چه می‌خواهی؟

6 comments December 12, 2008

جواب سئوال سه

استاد جان سلام،
بنا به فرمایش شما که از فصل شش هیچ سئوالی نمی‌آید، به اطمینان شما اعتماد کردیم و هیچ نگاهی به آن ننمودیم، ولی گویا معادلات بر هم خورد و کنون «من مانده‌ام و جانی شیدا…»
پیروز باشید./

 

6 comments June 11, 2008


خوراک کوته‌نوشت

Recent Posts

Top Posts

Recent Comments

Tags

آب امید انتخابات بهانه بوسه تنها تنهایی جواب حرف خانم خدا خواب خوب خوبی در درد دست دل دلتنگی دوست راه رنگ روز زندگی سر سنگین سکوت سیاه شب عاشق عشق فرق فکر قلب لذت مادر مرگ وبلاگ پا پر چشم کار کوته‌نوشت گل یاد

Blogroll

ناوردپرسی‌ها

Archives

تماس با من

bahrami@gmail.com

Blog Stats

Feeds