Posts Tagged ترس

ترس

هرگاه از “نوشته”هایم می‌ترسم، زیر چادر “نانوشته”هایم پنهان می‌شوم.

5 comments October 1, 2008

سکوت

می‌خواستم چیزی بگویم ولی از ترس آنکه مبادا “دل” سکوتم را بشکنم، خاموش ماندم.

3 comments August 12, 2008

ترس

خودکارم که تمام شد، ترس برم داشت… کی “دستم” تمام خواهد شد؟

9 comments August 7, 2008

ترس

از ترس اینکه روزی بخواهد خداحافظی کند، به هیچ کس سلام نمی‌داد.

 

10 comments June 27, 2008


خوراک کوته‌نوشت

Recent Posts

Top Posts

Recent Comments

Tags

آب امید انتخابات بهانه بوسه تنها تنهایی جواب حرف خانم خدا خواب خوب خوبی در درد دست دل دلتنگی دوست راه رنگ روز زندگی سر سنگین سکوت سیاه شب عاشق عشق فرق فکر قلب لذت مادر مرگ وبلاگ پا پر چشم کار کوته‌نوشت گل یاد

Blogroll

ناوردپرسی‌ها

Archives

تماس با من

bahrami@gmail.com

Blog Stats

Feeds