Posts filed under ‘گفت و شنفت’

منتظران

- می‌ترسم کم‌کم تاریخ مصرفش بگذره ها!
- نگران نباش! توی تبلیغش نوشته “با ماندگاری بالا”!

July 16, 2011 at 11:12 pm 3 comments

مخلص کلام

پیرمرد مسافر گفت: «مردا با احساسن ولی زنا احساساتین».

May 8, 2011 at 5:54 pm 4 comments

جای خالی

- مگر نگفتی بی‌حسی موضعی است؟… پس چرا پس از این همه سال، هنوز وجودم از نبودت لمس است؟

September 25, 2010 at 8:54 pm 2 comments

باشوهران

خانومه به دوستش: «خوار شوئرتو…»

September 15, 2010 at 8:53 pm Leave a comment

صادقه (افزون بر هژده)‏

دختره می‌گفت: «کسی رو میخام که در عین حال که میتونم روش حساب کنم، زیرشم بتونم حال کنم»!

September 10, 2010 at 8:26 pm 6 comments

روزه

- چون ایمان دارم گناه خودآزاری بیشتر از روزه‌خواریه.

August 21, 2010 at 3:40 pm 6 comments

روزه داری

- برای رضای خدا باید پونزده شونزده ساعت گشنه تشنه بمونیم؟… این خدائه هم عجب پرتوقعه ها!

August 12, 2010 at 7:24 pm 8 comments

دخترانه

- با چی میای دنبالم؟
- با عشق!
- نمی‌خواد زحمت بکشی! خودم میام!

August 10, 2010 at 10:01 pm 9 comments

آقا داماد چه کاره‌ن؟

- وبلاگ عروس خانوم رو هک می‌کنن، توش پست خواستگاری می‌نویسن!

July 31, 2010 at 12:51 pm 4 comments

اپوزوسیون

«من از همین تریبون اعلام می‌کنم که هیچ‌گونه وابستگی و اعتقادی به رژیم نداشته و نخواهم داشت»… سپس به ساندویچ همبرگرش حمله کرد.

June 22, 2010 at 8:58 pm 5 comments

عاشقانه

- سگ هم که میشی، سگ نازی میشی!

June 6, 2010 at 4:43 pm 10 comments

روحیه

همکار شیرین‌سخنم از ناحیه‌ی سر و صورت دچار سانحه‌ی سوختگی شده، بعد برگشته به بچه‌هاش گفته: «تازه میفهمم پدرسوخته‌گی چقدر بده!»

April 10, 2010 at 12:01 am 14 comments

حرم رضوی

- به نظرتون امام رضا روزی یه نفر رو شفا میده؟
- …
- آخه دست کم ساعتی دو تا مجروح رو میده!

April 2, 2010 at 7:54 pm 14 comments

اداره-دو

مدیر مالی: آقای فلانی! داری منو روانی میکنی!
مشاور بیمه: خواهش می‌کنم قربان! در خدمتتون هستیم!

February 23, 2010 at 12:26 pm 7 comments

انگیزه

- ببخشید خانوم، ممکنه برامون بفرمایید هدفتون از ادامه تحصیل چیه؟
- این که تو خونه نباشم غرغرای مامان بابامو تحمل کنم!

February 19, 2010 at 5:55 pm 20 comments

اداره-یک

- شما صحبت نکنی، حرفم که بزنی، قبوله!

February 2, 2010 at 4:13 pm 18 comments

آموزش شنا

- …خوابیدن روی آب رو یاد گرفتی؟
- آره، ولی لامصّب فوری پوزیشنش رو عوض میکنه و اون میخوابه روی من!
- {خنده}
- کم کم دارم به این نتیجه میرسم که به جای مربی شنا، از سکسولوژیست کمک بگیرم!
- {قهقهه}

January 25, 2010 at 10:50 pm 25 comments

…که عاشقی یادت بره

- اگه بری، دل دیگه طاقت نمیاره!
- اگه نرم، مثانه دیگه طاقت نمیاره!

January 13, 2010 at 4:27 pm 12 comments

دربازکن

نوشابه‌ی دربسته را بر روی پیشخوان مغازه گذاشت و غمزده گفت: «کاش تو این بساطت دل‌بازکن هم پیدا میشد!»

December 24, 2009 at 6:12 pm 7 comments

مصاحبه

- شما هم در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام شرکت می‌کنید؟
- نه… ولی ایشالا حتما تو مراسم عروسیشون جبران می‌کنم!

December 23, 2009 at 10:04 pm 8 comments

اندوهگین

- ولش کن دیگه، غصه نخور.
- من که کاریش ندارم، “غصه” داره منو میخوره!

November 16, 2009 at 10:24 pm 11 comments

حاجی بازاری

- التماس دلار!
- محتاجیم به دلار!

October 25, 2009 at 10:02 pm 11 comments

پاسخ

- بزن اون لامصبو!… گفتم بزنش، جوابش با من!… تو فقط بزنش!
…ولی هر چه منتظر ماند، او “حرف”ش را نزد!

October 7, 2009 at 10:40 pm 15 comments

شیخ شجاع

- … رای منو پس بده! …میخوام بدمش کروبی!

September 14, 2009 at 10:54 pm 25 comments

منحرف

- یکی از مراتب واقعی “توکل” می‌دونی چیه؟… اینه که زن و مرد در نظرت “یکی” باشن!
- این که میشه “هم‌جنس‌گرا”یی که!

September 2, 2009 at 9:49 pm 12 comments

Older Posts


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 190,422 hits

Feeds


Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Join 244 other followers