پوست ساندیس در خیابان غنیمت است؟

July 29, 2011 at 11:29 pm 1 comment

با اکراه کارت عضویتش را درآورد و نشانم داد. با انزجار نگاهی کردم و رو برگرداندم.

- هدفت چی بود ازین کار؟

بار سنگین سرزنش بر وجودش سنگینی می‌کرد.

- خب آخه کلی مزایا و امکانات میدن باهاش…

به سردی نگاهش کردم و گفتم:

- نون به نرخ روز خوردن شنیده بودیم، ولی این دیگه … به نرخ روز خوردنه.

Entry filed under: داستانک. Tags: , , , , , , , , , , , , .

دنیای این روزای… ما سلام سوسیس!‏

1 Comment Add your own

  • 1. انسان سکولار  |  July 30, 2011 at 6:24 am

    فاشیستی
    مثل بقیه ی هموطنانت
    یک لحظه هم شک نمیکنی که شاید تو داری اشتباه میکنی

    که اگر چنین خصلتهائی نداشتیمکه حال و روزمان این نبود

    Reply

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


خوراک کوته‌نوشت

Categories

Archives

Blog Stats

  • 190,422 hits

Feeds


Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Join 244 other followers