بُکسُوات
January 27, 2011 at 10:47 pm 3 comments
گاه سکوتمان آنچنان سنگین میشود که هیچ حرفی را یارای تکان دادنش نیست.
Entry filed under: کاریکلماتور. Tags: بُکسُوات, تکان, حرف, سنگین, سکوت.
January 27, 2011 at 10:47 pm 3 comments
گاه سکوتمان آنچنان سنگین میشود که هیچ حرفی را یارای تکان دادنش نیست.
Entry filed under: کاریکلماتور. Tags: بُکسُوات, تکان, حرف, سنگین, سکوت.
1.
رایکا | January 29, 2011 at 6:01 am
سلام دوست مینیمالنویسِ خوبِ من! :دی
من از مینیمالیسم هیچی نمیدونم.
دروغ چرا؟ یه چیزو میدونم. رابرت براونینگ، شاعر و نویسندهی قرن نوزدهم، گفته: “کمتر بیشتر است.”
اما من میگم: “کمتر خیلی بیشتر است.”
از اونجایی که “ندانستن عیب نیست؛ نپرسیدن عیب است.”
اینه که منم اومدم اینجا که بپرسم:
مینیمالیسم چیه؟!
خیلی خوشحالم میکنی اگه بیای تو وبلاگم و جواب این سوالم رو بدی. من دنبال یه جواب تخصصی نیستم. فقط میخوام نظرت رو بدونم، همین!
2.
رایکا | January 29, 2011 at 11:15 pm
بازم سلام!
دفعهی قبل که کامنت گذاشتم، یادم رفت آدرس وبلاگ دیگهام که به مینیمالیسم مربوط میشه رو بنویسم.
مقالهای که فرستادید رو خوندم، بسیار هم عالی بود. خیلی ممنونم!
ولی خیلی ممنونتر (!) میشم اگه توی چندتا جملهی کوتاه (مینیمال!) تعریف یا نظرت رو در مورد مینیمالیسم توی نظرات اولین پست این وبلاگ بگی:
http://lessismuchmore.wordpress.com
بازم میگم، اون مقاله عالی بود. اما من دنبال یه جواب تخصصی و حرفهای نیستم. من فقط میخوام نظر منیمالِ یه مینیمالنویس رو بدونم!
3.
بهنام | February 6, 2011 at 10:42 am
چشمها هستند که حرف می زنند
بعد ریشه می کند کم کم
و نفوذ می کند در درونت
به نهایت روحت
فکرت
و آنگاه
تو
یک
مرده ی
متحرکی
و حالا هیچ چیز حرف نمی زند
….
یک قطره اب بینی این مرده را به هزاران گوهر بیداران نمی دهم