دریا
March 31, 2009

دردِ دل با موج گفتم، غصه از یادم بشُست…
Entry Filed under: ادیبانه. Tags: موج, یاد, کوتهنوشت, دل, دریا, درد, غصه.
7 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed
1.
شایان شلیله | April 1, 2009 at 1:23 pm
khaily bahal bod
2.
مسیح بر کوه زیتون | April 1, 2009 at 11:31 pm
خوش به حالت.
3.
محبوب | April 3, 2009 at 4:37 pm
چه خوش خط
خیلی قشنگه
4.
مريم | April 12, 2009 at 7:36 am
بر ماسه ها نوشتم درياي هستي من از عشق توست سرشار
اين را به ياد بسپار
بر ماسه ها نوشتي اي همزبان ديرين اين آرزوي پاكيست
اما به باد بسپار
خيزاب تند بالي رازو نياز مارا ميبرد و پاك ميكرد
برباد رفتني را ميبرد و خاك ميكرد
5.
مجتبي | April 14, 2009 at 4:32 pm
سلام پسر دايي بلاگ باحاليه فقط بي معرفت لااقل از عكاس عكستم تقدير ميكردي ديگه دوستت ندارم ديگه
6.
سوبر | May 14, 2009 at 6:22 pm
خوشا آنکه درددل با موج گفتُ موج غصه از یادش بشست !!
عکاس پسردایی تون بود !! دست خط از کیه؟ :دی
7.
Soshyans | May 14, 2009 at 10:19 pm
عکاس پسر عمه ام بود؛ آقای مجتبی قربانی. دست خط اما از خودم است